اسحاق بن اسماعيل دهلوى

31

غاية الشفاء

بايد داشت كه بيمارى ساكن شود و عرض خطرناك و دردى ضعيف نباشد بفصد و اسهال حاجتى نبود كه مهلت دهد اندر غذا نگاهداشتن بيمار هرگاهى كه طبيب خواهد قوت بيمار نگاهدارد جز غذا چاره نباشد و ليكن ده چيزش نگاه بايد داشت اول طبيعت بيمار دوم اوقات بيمار سوم قوت بيمار چهارم عادت بيمار پنجم سخنه بيمار ششم شهوت بيمار هفتم دقت نوبت تپ هشتم فصل سال نهم هم دهم سببها كه از غذا بازدارد اما آنچه تعلق بطبيعت بيمار دارد آنست نگاه بايد كرد كه بيمارى حاد است يا مزمنه يا ميان هر دو تدبير غذا درخور طبيعت بيمار و درجات آن بايد كرد و حال درجات بيمارى آنست كه بغايت تيزيست و بتازى غاية الحدة گويند و اين در روز دوم يا سوم يا چهارم يا پنجم بحران كند و بعض حاده مطلق بود و اين بيمارى باشد كه اندر روز هفتم يا نهم يا يازدهم يا چهاردهم بحران كند و بعض آهسته‌تر ازين باشد اما در بيمارى كه بغايت حدت باشد ببيند كه قوت قويست و تا وقت انتها قوت بر جاى تواند ماند طبيعت را بيكبارگى از غذا بازگيرند تا طبيعت بر علت مستولى شود و روى بماده بيمارى آرد و آن را بىزايد دفع كند و اين چنان باشد كه بيمار را اندكى جلاب شكر اكثرى به آب آميخته بدهند چنين رنگ و مزه جلّاب سخت ظاهر نباشد و اين را طبيبان التدبير الذى غاية الطاقت نيز گويند و اگر مزاج بيمار با فصل سال سخت گرم باشد بر اثر اين جلاب اندكى سكنجبين معتدل يا آب يا گلاب آميخته دهند و اندر بيمارىهاى كه حاده مطلق بود و از ان نوع باشد كه روز هفتم بحران كند از روز اول كشكاب رقيق يا اندكى جلاب يا شراب بنفشه مىبايد داد و اگر صفرا سخت غالب باشد انار ترش و شيرين بهم بايد داد مگر روز ششم كه با جلاب و يا كشكاب بايد داد يا آب انار شيرين اندك بايد داد و روز هفتم كه روز بحرانست نبايد داد و اگر تشنگى غلبه كند گلاب سرد ؟ ؟ ؟ مىبايد داد و اين را طبيبان تدبير ليس فى غايت الطاقت گويند و